امروز شاید باید :
از این آمدن و رفتن، از آن گفتن و شنیدن، از این داشتن و ندیدن، از آن دیدن و دانستن، از دانستن و نشناختن، از گم کردن امید و از حسرت دل دادن، از واهمه دوری و "دو" شدن، از هراس تنهائی و "یک" ماندن،
از قطع امید و از وا دادن، از خستگی و تاریکی و" تا" ماندن، از حیرانی عقل در حیات پیش رو، از قحطی خنده و خنداندن،
از امیدوار بودن و مسخره نشدن ..... و خلاصه از بودن یا نبودن....نوشت
.چون تقویم میگه نیمکت یک ساله شده
....همیشه از نشانه گذاری و علامت یاد آوری روز و روزگار بیزار و گریزان بودم...چون در هر شکلش مایه حسرت بیشتر و افسوس نداشتن میشه.....لذت و ارزش و اهمیت زندگی در یک بار بودنشه....حفظ و انجمادش در شکل خاطره و عکس و یادگاری، فقط به نظرم باعث از بین رفتن تاریخ مصرفش میشه....واسه همین دو روز در سال عزای عمومیه برای من
:یک روز مونده به تولد و شب سال تحویل...اما اینجا در گوشه دنیای مجازیه عزیز، یک سال پِیش به اصرار دوست پر قدرِ جلای وطن کرده، در کنار این بزرگراه، گوشه ای رو گرفتم و نیمکت سبکم رو گذاشتم تا هر کس خواست بیاد و دمی به قلمی یا قدمی نشانی بگذارد و بگذرد.... تا نفسی از
man!تازه شود و از آن نشان، نشانی بگیرد و .....در این سرزمین گم نشود.نیمکت، شب یلدای 1383در این محل نصب شد. 21 گرمی بودنش را هم که دو بار روی خود نیمکت شنیده اید (اونايی که نشنیدن از اونايی که شنیدن بپرسن
!!)گفتم این ترک عادت و به "روز گرد" و"ماه گرد" و "سالگرد" تن دادن، تدارکی می طلبد
.دیدم آنچه گفته شده روی نیمکت را که میدانید.....(میدانید؟؟؟).آنچه را که به نیمکت هدیه دادید( اسمش همون کامنته!!)را هم که دیگه حتما میدانید.. پس فقط میماند آنچه که نیمکت برای دوستانش داشته است(که بازم اسمش همون کامنته
!!)پس گشتیم...بود..(شما هم بگردید هست!!) و ماحصلش شد آنچه که به پیوست آمده.
برای
man.اینها مهری است که در طول ِیک سال به دوستان و به نشانه دوستی تقدیم شده ...خواستم بگویم به تک تک شان که"برو دارمت"...حتما هم میدانید که اینها گزیده ای است از همه
.پس این شما و این
....ترس؛ از ندونستن میاد....چون اطاق تاریکه و نمی دونیم چی توشه ........ ازش می ترسیم...اگه می دونیم دیگه نباید بترسیم...باید آماده باشیم .....یه وقتایی هم ندونستن، آرامش میاره....{یه بار رو نیمکت نوشتم}...پس فعلا .........همین
.گفت: بین وصال و فراق، دومی را برگزین..... چون در آن همیشه شوق اولی است... اما در اولی همیشه هراس دومی.....ممنون .....همین
.می گن جای خالی آدما وقتی پیدا می شه که بهشون فکر می کنیم.... خب یعنی به آدمای زندگی مون فکر نکنیم؟؟؟...نه... بهتره وقتی نیستن مث وقتی باشیم که پیشمون بودن...اونوقت انگار همیشه هستن......همین
.خوبه که حواسمون هست اگه غصه هارو بنویسیم انگار زیادشون کردیم....بعضی وقتا ؛گفتن؛شون باعث میشه بفهمیم اندازه واقعی شون چقدره...اما نوشتن و ثبت کردن، یعنی به تعداد خواننده هاش، تکثیر کردن....بازیه ؛مار و پله؛ است...جر نزنیم....همین
.خوب بود..... به نظرم اگه رقابت می کنیم باید بهترین ضربه رو بزنیم که حتما دقیقترین ضربه هم است.. از روی عقل!...که خب جوابشم سخته... اما تو رفاقت بهترین ضربه ها همیشه ساده ترین هاست...از روی دل... که جوابشم راحته... انتخاب با شماست....همین.
همیشه از این جمله؛خواستن توانستن است؛ متنفر بودم....فهمیدم بهتر اینه که بگیم: آنچه را که می توانیم باید بخواهیم.... یا یه همچین چیزی...همین
.صداقتشو بخواین واسه من اصلا برخورد اول هیچ وقت تعیین کننده نبوده....چون از بس واسه همه مهمه.. یا اینقدر دستپاچه می شن که مثل من و شما و خیلی های دیگه گند می زنن یا بی خودی زیادی خوب و مسلط هستن که بازم با خود خودشون فرق داره... برخورد دوم تازه شروعه...نه؟.. اولی شاید تصادفی باشه.. اما دومی.... بماند......همین.
یکی یه بار یه جائی گفته:..... ترازو و حساب پس انداز به هم خیلی ربط دارن......ترازو میزان پس اندازه غذاهای خورده شده و ورزش های نکرده مون رو نشون می ده....... و حساب پس انداز یعنی میزان و وزن کارهای انجام داده و تفریحات نکرده ........همین.
....میگن بچه ها وقتی بالغ می شن که بفهمن همونطور که حق گریه کردن دارن ...حق اشتباه کردن هم دارن...ماها بعضی هامون بزرگ می شیم ولی بالغ نمیشیم....همین.
یاد یک جوک از
woody alen افتادم... گفت دو تا خانوم داشتن تو ساحل دریا غذا می خوردن اولی: چقدر غذاهاشون آشغاله دومی: آره چقدرم کمه!!!!!به نظرم ما همه مسئول چشمها و گوشها و ذهن ها و دل هایی هستیم که منتظرمونن...حتی اگه درست نشناسیمشون...وسعت هر قفس به اندازه میدان دید ماست...برای رفع عیب چشم ها عینک های مختلفی هست... بهترینشو براتون آرزو می کنم... باشید.... همین.
میگه
:سرخی کفشت ای یار از خون عاشقانست
........کاری نمی توان کرد
......پای تو در میان است..................همین.
من نمیدونم شعور از شعار میاد ..یا از شعر... اما از هرجا بیاد متعلق به کسانی است که مدعی اش نیستن...درست مثل سواد می مونه..هرچی بیشتر داشته باشی.. کمتر ادعاشو میکنی....در هر حال اگه شماره ??شو پیدا کردی مارو هم خبر کن...همین.
میگه:دوست داشتن یعنی اهمیت دادن به کسی که روزی به او گفته ایم....دوستت دارم.... راجع به این روی نیمکت بیشتر حرف خواهم زد.... .همین.
به قول وودی آلن: یه بار خواستم خودکشی کنم ...دماغم رو خیس کردم و تو سرپیچ لامپ فرو کردم... روشن شدم...همین
.صبرو طاقت اصلا باید یه وقتایی تموم شن که دوباره بشه با یه چیزای دیگه ای پیداشون کرد...وگرنه قوره هامون چه جوری حلوا بشن/.....همین.
شنیدیم که میگن: بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدن..... و قورباغه ها جدی جدی می مردن....مگه تو پاریس هم وبا اومده؟؟.....همین
.|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|