تبليغاتX
نیمکت 21 گرمی
 
 

نیمكت رو برگردوندیم سر جای قبلیش......

چون درست مثل آشپزایی كه هرچقدرم دیگ و قابلمه ی نو و پیشرفته بهشون بدی باز دستشون به همون قابلمه ی قدیمی و رنگ و رو رفته میره، هر كار كردم نتونستم با این شكل جدید راحت شم و چیزی توش بنویسم......

از اینا گذشته واسه سابیدن زعفرون هنوز ظرف مسیه كه به كار میاد.....

 

این شكل بنفش حتما بهترین ظرف ممكن نیست اما چون اولین چیزی بوده كه به نیمكت یاد داده اسمش رو چجوری  تو این دنیای مجازی بنویسه، عین معلم كلاس اول عزیزه..... و بهتر دیدم تا وقتی كه قالب محكم و برازنده ای پیدا نكردم همین شكلی نگهش دارم......

 

كلمه اگه از دل بیاد باید اونجایی بشینه كه شبیه ترین شكل به دل گوینده یا نویسنده ش باشه...

و اون قالب اصلا شبیه نیمكت و دل نویسنده اش نبود.......

 

Man خوب می دونه كه ارزش یه وبلاگ نه به شكلشه و نه حتی به كلمه هایی كه توش نوشته میشه….

ارزش یه وبلاگ به كساییست كه میان و یادداشتی براش میذارن..... كسایی كه جز با دلشون نمی گن و نمی نویسن......

 

میگن آدما وقتی آلزایمر میگیرن میرن سراغ جاهایی كه اول عمرشون دیدن.... یعنی فقط اونا رو یادشون میمونه.... گمونم علتش اینه كه كوچه ها و ساختمونای جدید آدمو تو ترس گم شدن نگه می دارن.....

واسه گم نكردن جای نیمكت هم كه شده فعلا همینجوری كه از اولین روز بود نگهش می دارم........

آلزایمر ازتون دور باد......همین.

  نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط man  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM