دانشمندای عزیز باز چیزی گفتن كه خیلی زیاد به دغدغه man در این جهان نزدیكه....
میگن میشه با تركیب چند دارو محصولی ساخت كه به فراموشی خاطرات بد انسان كمك كنه.....
و همین جمله كه در ادامه ش كلی تحلیل و توصیف پزشكی وجود داره كافیه تا man رو با خودش ببره به اینكه.....
این قضیه اختیاریه یا به قدرت و نفوذ اون دارو بستگی داره؟
یعنی وقتی می خوریمش دیگه از دستمون خارجه و هرجا بخواد میره؟
اگه اختیاری باشه بهتره خاطرات بد رو به سلاخی اون سپرد یا خاطرات خوبو؟
سخت ترش اینه كه به چه خاطره ای میگن بد و به چی میگن خوب؟ اونم وقتی كه با گذشت سال و ماه یادآوری خاطرات تلخ میتونه خنده به لب بیاره و عبور خاطره شیرین از ذهن با خودش افسوس میاره و آه....
نمی تونم از جمله ی زیبای دوست عزیزی در فیلم هوشمندانه ش صرف نظر كنم كه می گفت ”به جای دلبستگی به حُسن آدما باید عاشق عیباشون باشیم“....... اون وقته كه به نظرم خاطرات خوبمون مجموعه ایست از عیبای كسایی كه دوستشون داریم.....جالب میشه!
به اینجا كه می رسم اسب ذهنم شیطنتی می كنه و sms ای رو یادآور میشه كه قصه گنجشكی بود كه به خاطر پرواز بالای ابرا یخ می زنه و می افته زمین، گاوی كه رد می شده روش (...) اونوقت گنجشك گرم میشه و زنده میشه و جیك جیك می كنه، یه گربه كه از اونجا می گذشته صداشو می شنوه و می یاد(...) رو از روش پاك می كنه و می خوردش... اون sms نتیجه گرفته بود كه هر كی بهت(...) لزوما در حقت بدی نكرده و هر كی(...) رو از روت پاك می كنه حتما قصد خیر نداره..... پس باز فهمیدن خوب و بد به نتیجه مربوط میشه نه به مسیر قضاوتمون.....
بعد میگم گرچه یاد آوری ِ دینی كه از گذشته نسبت به كسی داریم دردناكه اما می تونه ما رو از سرمایی احتمالی نجات بده.... سرمای آدم نبودن- میگن آدمی، آه و دمیست... شاید آهش مال خاطره ست و دمش مال جبرانش یا مرورش-.....شاید.
میون این همه سؤال فقط اینو می دونم كه همه به این دارو احتیاج ندارن.... بعضیا با استعداد زیاد، خودشون به طور ارادی بخش هایی از گذشته رو از ذهنشون حذف می كنن....جوری كه با هیچ اشاره ای چیزی به خاطر نمیارن، حتی اگه اون چیز قولی باشه یا قراری یا قدری كه ندونستن و نمی خوان بدونن.... از دست هیچ گاویم كاری براشون بر نمیاد.... بعضیام یا از گربهه پیروی می كنن یا یادشون میره كه این گربه ها چرا دارن كمك می كنن كه (...) از روشون پاك بشه.....نمی دونم.
عادت نیمكت تكرار نیست.... اگه می بینین كه این دومین مطلب درباره ی فراموشیه واسه اینه كه بدجوری ذهنش تو ”فراموشی “ و ”یادآوری“.... ”قدر دونستن “ و ”ندونستن“ مونده و كلی سؤال دیگه كه دیگه نه حوصله ی پرسیدنش هست نه احتمالا وقتی واسه جواب دادنش.... بگذریم.....
۱۲ بهمن تولد man بود.... یكی از اون عزاهای عمومي، واسه همين ننوشت ”امروز تولدمه لطفا منو سورپرايز كنيد“....... اما اين اصلا به اين معنی نيست كه واسه سورپرايز شدن تاريخ مصرف قائله..... (اينجوريه ديگه.... يه روزايی تو زندگی هر كسی هست كه چوب حراج می زنه به كليشه ها و عادتا و انتظاراتش)........
با يك بار خريد مشتری دائمی ما خواهيد شد..........همين.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|