تبليغاتX
نیمکت 21 گرمی
 
 

به راحتی گذشته رو که می تونه مشترک هم باشه،ریز ریز می کنیم و بعد این تکه پاره های بی خاصیت

رو به همه نشون می دیم و می پرسیم:"آخه اینا ارزشی داره؟...شما قضاوت کنید!!!"

به سادگی بخشها و خصوصیات ندیده آدمها رو با تخیل ناکار آزموده خود، تکمیل که نه، تجسم

می کنیم، بعد برای این مجموعه کارتونی یه شناسنامه صادر می کنیم و این بینوا رو با این هویت

خود ساخته به همه معرفی می کنیم و می پرسیم "آخه این چه ارزشی داره؟...شما قضاوت کنید!!"

با آسودگی گوشه ای از اتفاق افتاده رو ار زمان و مکانش جدامی کنیم، بعد این تکه جدا افتاده از اصل رو

سر و ته می گیریم و لابه لای خنده یا گریه بی دلیل، از خود یا درگیران اون اتفاق می پرسیم:

                                  "واقعا این ارزشی داره؟....شما قضاوت کنید!!!"

داوری کردن درست مثل ورزشهای همگانی، به یک فعل همگانی تبدیل شده..

همه انگار حق داریم که همه جا برای همه کس و درباره همه چیز داوری کنیم... گویا به هیچ ابزاری نیازی نیست... تنها باید"جرأت"اش رو داشت. جرأتی که لابد مخلوطی است از بی انصافی و خودخواهی و بی تجربه گی و چیزهای دیگه ای که هر کس از خودش به اون اضافه می کنه.. 

و در این مسیر داوری بی دریغ، "امنیت" شاید اولین قربانی باشه...

صحبت از ناامنی بماند برای حوصله دیگر.

 

تبصره:(فقط جهت اطلاع!!)

از داوری گفتن و تلاش برای داوری نکردن، باعث کوتاه شدن این متن از میزان مفصل اولیه شد

..............................................................................................همین.

 

 

  نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط man  | 

*بايد بايستيم.../ فقط بايستيم‌ / بايستیم برای يک لحظه

پيش از آنکه کسی حرفی بزند يا کاری انجام دهد....که شايد ديگری را بيازارد..

*بايد سکوت کنيم/فقط سکوت کنيم...سکوت برای يک لحظه،پيش از آنکه تا ابد

موهبت هم آوازئی را که در قلب هايمان می رويد از دست بدهيم...

*بايدقدر بدانيم../فقط قدر بدانيم،پيش از انکه آينده،در خاکستر و ’غبارتحقير‘ بلغزد..

بايستيم...سکوت کنيم...و قدر بدانيم ،حتی برای يک لحظه...

تفاوت هايمان گنجينه هايی ست يگانه...ما، همه ما تکه ای از ”هدايا“ را داريم...

...هستيم... برای پذيرش  برای پرورش و برای پيشکش...

فقط باشيم، بايدباشيم...حتی برای يک لحظه صادق و منصف و مهربان... و اول با خود

نه هرگز داور  و نه کينه توز...

به پاس بودن و داشتن و بخشيدن، يک بار از ته دل ،

بی نياز به پاسخی، به  هم سلام کنيم...

سلام......۷/۱/۸۵... همين.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط man  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM